خب می دونین  من و مامانم بعضی اوقات سر بعضی موارد بحث می کنیم حالا موضوع بحث مهم نیس چون متفاوته و خیلیاشم خیلی مهم نیس ولی اون شب با بابا و مامان نشسته بودیم  من و مامانم یادم نمیاد سر چی بحث می کردیم (اینم از اهمیته:))) بعد من به بابام که داش روزنامه می خوند گفتم بابا به نظرت من درس نمی گم؟؟ بابامم با لبخند سرشو به نشانه تایید تکون داد !!!بعد من گفتم لطف کنین اینو به زنتونم  بفرمایید بابامم گفت زن راس می گه با لبخند و چشمک :))))

حالا درسته که این واسه خر کردن من بود ولی خاطره ی شیرینیه:)))

منبع اصلی مطلب : Mu talai
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : از اون خاطره های شیرین:))